herausschaufeln
با بیل بیرون آوردن، کنار زدن با بیل
Beispiele
- Schwerer ist es, die Erde ''herauszuschaufeln''.بیرون آوردن خاک سختتر است.
Bedeutungen
1
Akkusativ (Objekt) + aus + Dativ (Ort)
چیزی را با بیل یا ابزار مشابه از داخل یک مکان به بیرون منتقل کردن یا ریختن.
- Er musste den Schnee aus der Einfahrt herausschaufeln.او مجبور بود برف را از راهرو ورودی بیرون بریزد.
- Die Bergleute schaufelten die Kohle aus dem Stollen heraus.معدنچیان زغال سنگ را از تونل بیرون میریختند.
2
Akkusativ (Objekt) + aus + Dativ (Situation)
(مجازی) با تلاش زیاد و به سختی چیزی را از یک وضعیت دشوار خارج کردن یا به دست آوردن.
- Sie versuchten, das Unternehmen aus der Krise herauszuschaufeln.آنها تلاش کردند شرکت را از بحران نجات دهند.
- Es war schwer, die Wahrheit aus ihm herauszuschaufeln.بیرون کشیدن حقیقت از او دشوار بود.