herausschwimmen
شناکنان بیرون آمدن، شناکنان دور شدن (از ساحل)
Beispiele
- Der Fisch ''schwimmt'' aus seinem Versteck ''heraus.ماهی از مخفیگاهش شناکنان بیرون میآید.
- Er war zu weit ''herausgeschwommen.او بیش از حد دور شنا کرده بود.
- Sie hatte den dritten Platz ''herausgeschwommen.او مقام سوم را با شنا کردن به دست آورده بود.
Bedeutungen
1
aus + Dativ
با شنا کردن از جایی خارج شدن
- Der Fisch schwamm aus dem Netz heraus.ماهی از تور بیرون شنا کرد.
- Sie musste aus dem tiefen Wasser herausschwimmen.او مجبور بود از آب عمیق بیرون شنا کند.