herauswollen
خواستن بیرون آمدن، تمایل به خروج داشتن (فعل)
Beispiele
- Als das Boot kam, fragte uns der Kapitän nicht, warum wir schon aus dem Nationalpark ''herauswollten,'' wo er uns doch erst in vier Tagen aufsammeln sollte.وقتی قایق آمد، کاپیتان از ما نپرسید چرا میخواستیم از پارک ملی خارج شویم، در حالی که قرار بود ما را چهار روز بعد سوار کند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
تمایل یا قصد بیرون رفتن یا آمدن از مکانی را داشتن.
- Er will unbedingt heraus.او حتماً میخواهد بیرون برود.
- Die Katze miaut, sie will heraus.گربه میومیو میکند، میخواهد بیرون برود.