herauszuhören
شنیدن و استنباط کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
صدایی، کلمهای یا چیزی را از میان سر و صدا یا صحبت تشخیص دادن و شنیدن.
- Ich konnte aus dem Lärm kein Wort herauszuhören.نتوانستم از میان سر و صدا حتی یک کلمه را تشخیص دهم.
- Es war schwer, ihre Stimme herauszuhören.تشخیص صدای او دشوار بود.
2
Akkusativ (eine Absicht, eine Stimmung)
چیزی را از گفتهها یا رفتار کسی استنباط کردن یا پی بردن.
- Aus seinen Worten war eine gewisse Enttäuschung herauszuhören.از حرفهای او میشد نوعی ناامیدی را استنباط کرد.
- Man konnte seine wahre Meinung nicht herauszuhören.نمیشد نظر واقعی او را استنباط کرد.