herauszukönnen
توانستن بیرون آمدن
Bedeutungen
1
nicht erforderlich (Modalverb)
داشتن توانایی یا اجازه خروج از یک موقعیت پیچیده، دشوار یا محدودکننده، اغلب با بار معنایی رهایی یا گریز.
- Es ist eine immense intellektuelle Herausforderung, aus den dogmatischen Fesseln der Vergangenheit herauszukönnen.خارج شدن از بندهای جزماندیشانه گذشته، یک چالش فکری عظیم است.
- Die diplomatische Lösung ermöglichte es beiden Parteien, aus der Eskalation herauszukönnen, ohne Gesichtsverlust.راه حل دیپلماتیک به هر دو طرف اجازه داد تا بدون از دست دادن آبرو، از تشدید تنش خارج شوند.