herauszureißen
پاره کردن، کندن، درآوردن (با خشونت)
Bedeutungen
1
Akkusativ
جدا کردن یا بیرون کشیدن چیزی از جای خود با زور یا خشونت، اغلب با آسیب رساندن به آن یا محیط اطراف.
- Es ist oft schwierig, alte Gewohnheiten herauszureißen, die tief verwurzelt sind.اغلب دشوار است که عادتهای قدیمی را که عمیقاً ریشهدار هستند، از بین برد.
- Der Versuch, die verrosteten Schrauben herauszureißen, scheiterte an ihrer Festigkeit.تلاش برای بیرون کشیدن پیچهای زنگزده به دلیل استحکامشان ناموفق بود.
2
Akkusativ
نجات دادن یا رهایی بخشیدن کسی از یک وضعیت بسیار بد، خطرناک یا ناگوار.
- Er bemühte sich, seine Kinder aus einem Leben voller Entbehrungen herauszureißen.او تلاش کرد تا فرزندانش را از زندگی سرشار از محرومیت نجات دهد.
- Die Gemeinschaft arbeitete daran, die vom Verfall bedrohte Altstadt vor dem Abriss herauszureißen.جامعه تلاش میکرد تا بافت تاریخی در معرض تخریب را از تخریب نجات دهد.