herauszuschmecken
مزه چیزی را تشخیص دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
طعم خاصی را از میان طعمهای دیگر تشخیص دادن یا حس کردن.
- Ich kann den Knoblauch in dieser Soße deutlich herausschmecken.من میتوانم سیر را در این سس به وضوح تشخیص دهم.
- Sie schmeckte sofort heraus, dass etwas in der Suppe fehlte.او بلافاصله تشخیص داد که چیزی در سوپ کم است.
2
Akkusativ / Nebensatz
به صورت مجازی، یک نکته ظریف یا منظور پنهان را از طریق حس کردن یا درک کردن تشخیص دادن.
- Aus seinen Worten konnte man eine gewisse Enttäuschung herausschmecken.از حرفهای او میشد نوعی ناامیدی را حس کرد.
- Ich habe herausgeschmeckt, dass er nicht ganz ehrlich war.من حس کردم که او کاملاً صادق نبود.