herbeigerufen
فراخواندهشده، احضارشده، خبرشده
Beispiele
- Die ''herbeigerufene'' Feuerwehr pumpte den Keller leer.آتشنشانی فراخواندهشده/خبرشده، آب زیرزمین را تخلیه کرد.
- Die Notärzte wurden mit höchster Dringlichkeit ''herbeigerufen''.پزشکان اورژانسِ احضارشده فوراً به مداوای مصدوم پرداختند.
Bedeutungen
1
attributiv oder prädikativ
شخص، نیرو یا سازمانی (مانند پلیس، آتشنشانی، پزشک) که برای کمک یا انجام کاری به محل فراخوانده و خبر شده است.
- Die sofort herbeigerufene Polizei nahm den Täter fest.پلیسِ فوراً فراخواندهشده، ضارب را دستگیر کرد.
- Der herbeigerufene Arzt konnte nur noch den Tod feststellen.پزشکِ فراخواندهشده تنها توانست مرگ را تأیید کند.
2
attributiv oder prädikativ
(در افسانهها یا داستانها) روح، نیرو یا موجودی که طی مراسم یا احضار به جایی فراخوانده شده است.
- Der herbeigerufene Geist beantwortete die Fragen.روحِ احضارشده به پرسشها پاسخ داد.