herbeiholen

Aussprache: /ˌhɛɐ̯ˈbaɪ̯hoːlən/
Wortzerlegung: her·bei·ho·len
فعل

به همراه آوردن، احضار کردن، باعث شدن (مشکل/بدبختی)

Bedeutungen

1 jemanden/etwas (Akkusativ) herbeiholen

چیزی یا کسی مانند پزشک را از جایی دورتر فراخواندن و به اینجا آوردن

  • Kannst du mir bitte einen Stuhl herbeiholen?می‌توانی لطفاً یک صندلی برایم بیاوری؟
  • Er musste einen Arzt herbeiholen, weil sie plötzlich krank wurde.او مجبور شد یک پزشک احضار کند، چون او ناگهان بیمار شد.
2 etwas (Akkusativ) herbeiholen

با تصمیمات بد باعث به وجود آمدن مشکل، خطرات یا ناگواری‌ها شدن

  • Diese Entscheidung könnte große Probleme herbeiholen.این تصمیم می‌تواند مشکلات بزرگی را به وجود آورد.
  • Sie haben sich selbst dieses Unglück herbeigeholt.آنها خودشان این بدبختی را برای خودشان رقم زدند.