herbeiholen
به همراه آوردن، احضار کردن، باعث شدن (مشکل/بدبختی)
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ) herbeiholen
چیزی یا کسی مانند پزشک را از جایی دورتر فراخواندن و به اینجا آوردن
- Kannst du mir bitte einen Stuhl herbeiholen?میتوانی لطفاً یک صندلی برایم بیاوری؟
- Er musste einen Arzt herbeiholen, weil sie plötzlich krank wurde.او مجبور شد یک پزشک احضار کند، چون او ناگهان بیمار شد.
2
etwas (Akkusativ) herbeiholen
با تصمیمات بد باعث به وجود آمدن مشکل، خطرات یا ناگواریها شدن
- Diese Entscheidung könnte große Probleme herbeiholen.این تصمیم میتواند مشکلات بزرگی را به وجود آورد.
- Sie haben sich selbst dieses Unglück herbeigeholt.آنها خودشان این بدبختی را برای خودشان رقم زدند.