herbeilassen

Aussprache: /ˈhɛɐ̯baɪ̯ˌlasən/
Wortzerlegung: her·bei·las·sen
فعل

تنزل دادن خود، منت گذاشتن (با sich)، اجازه نزدیکی دادن

Bedeutungen

1 sich + zu + Infinitiv

رسمی/کتابی: افتخار دادن یا منت گذاشتن برای انجام کاری که پایین‌تر از شأن تلقی می‌شود (انعکاسی)

  • Er ließ sich endlich herbei, uns eine Antwort zu geben.او بالاخره منت گذاشت (خود را پایین آورد) که به ما پاسخی بدهد.
  • Sie würde sich nie dazu herbeilassen, sich zu entschuldigen.او هرگز تن به این نمی‌دهد که عذرخواهی کند.
2 Akkusativ

قدیمی: به کسی یا حیوانی اجازه دادن به جایی نزدیک شود

  • Der Wächter ließ die Bittsteller nicht herbei.نگهبان به درخواست‌کنندگان اجازه نزدیک شدن نداد.
  • Man sollte die Kinder nicht zu nah an das Feuer herbeilassen.نباید اجازه داد کودکان خیلی به آتش نزدیک شوند.