herbeischaffen
آوردن (اشیاء یا اشخاصی که دور هستند به مکانی نزدیک)؛ تهیه کردن، آوردن، رساندن، حمل کردن
Beispiele
- Als dann auch noch beide aus einer Grünanlage eine Sporttasche ''herbeischafften,'' nahmen die Beamten sie fest.وقتی هر دو یک کیف ورزشی را از یک فضای سبز آوردند، مأموران آنها را دستگیر کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را به یک مکان خاص آوردن یا تهیه کردن، اغلب با تلاش یا از راه دور
- Er musste alle nötigen Dokumente für den Antrag herbeischaffen.او مجبور بود تمام مدارک لازم برای درخواست را تهیه کند.
- Wir müssen schnell Hilfe herbeischaffen, bevor es zu spät ist.ما باید سریعاً کمک بیاوریم، قبل از اینکه دیر شود.