herbeischwirren
با صدای وزوز و لرزش سریع به جایی پرواز کردن
Beispiele
- Dann war alles still, und die Fliegen kamen ''herbeigeschwirrt''.سپس همه چیز ساکت شد و مگسها با صدای وزوز به اطراف پرواز کردند.
Bedeutungen
1
به سمت (چیزی/کسی)
با حرکت سریع و معمولاً با صدایی شبیه به وزوز یا بال زدن، به سمت یک مکان یا شخص حرکت کردن.
- Die Bienen schwirrten zum Bienenstock herbei.زنبورها به سمت کندو وزوزکنان آمدند.
- Plötzlich schwirrten viele Mücken um die Lampe herbei.ناگهان پشههای زیادی دور لامپ وزوزکنان جمع شدند.