herbeischwirren

Aussprache: /hɛɐ̯ˈbaɪ̯ˌʃvɪʁən/
Wortzerlegung: her·bei·schwir·ren
فعل

با صدای وزوز و لرزش سریع به جایی پرواز کردن

Beispiele

  • Dann war alles still, und die Fliegen kamen ''herbeigeschwirrt''.سپس همه چیز ساکت شد و مگس‌ها با صدای وزوز به اطراف پرواز کردند.

Bedeutungen

1 به سمت (چیزی/کسی)

با حرکت سریع و معمولاً با صدایی شبیه به وزوز یا بال زدن، به سمت یک مکان یا شخص حرکت کردن.

  • Die Bienen schwirrten zum Bienenstock herbei.زنبورها به سمت کندو وزوزکنان آمدند.
  • Plötzlich schwirrten viele Mücken um die Lampe herbei.ناگهان پشه‌های زیادی دور لامپ وزوزکنان جمع شدند.