herbewegen
به این طرف حرکت دادن، به سمت خود آوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به سمت مکان گوینده یا به این سمت حرکت دادن.
- Er versuchte, den schweren Stein herbizubewegen.او سعی کرد سنگ سنگین را به این سمت حرکت دهد.
- Könnten Sie bitte den Stuhl etwas näher herbewegen?ممکن است لطفاً صندلی را کمی نزدیکتر به این سمت بیاورید؟
2
sich + Akkusativ
خود را به سمت مکان گوینده یا به این سمت حرکت دادن.
- Sie bewegte sich langsam zur Tür her.او به آرامی خود را به سمت در حرکت داد.
- Der Verletzte konnte sich kaum herbewegen.فرد مصدوم به سختی میتوانست خود را به این سمت حرکت دهد.