فعل
به درون نفوذ کردن، وارد شدن
معانی و تعاریف hereindringen:
- به داخل نفوذ کردن، به زور وارد شدن
جملات نمونه برای hereindringen:
In die alte Holzhütte ''dringt'' kalter Wind ''herein.''
باد سرد به درون کلبه چوبی قدیمی نفوذ میکند.
Das Licht drang durch die Ritzen herein.
نور از شکافها به داخل نفوذ کرد.
Die Einbrecher sind durch das Fenster hereingedrungen.
سارقان از طریق پنجره به زور وارد شدند.