hereinstecken
داخل چیزی فرو کردن، قرار دادن (به سمت گوینده)
Beispiele
- Jemand hat gerade von dort draußen ein Stück Papier in den Türschlitz ''hereingesteckt''.کسی همین الان یک تکه کاغذ را از بیرون در شکاف در قرار داد.
- Ihr schlaksiger Sohn ''steckte'' seinen Kopf zur Tür ''herein''.پسر لاغرش سرش را از در داخل کرد.
Bedeutungen
1
etwas + in + Akkusativ
چیزی را از بیرون به داخل چیزی دیگر قرار دادن یا فرو کردن (با تأکید بر حرکت به سمت داخل یا به سمت موقعیت گوینده)
- Steck den Zettel bitte hier herein.لطفاً این کاغذ را اینجا داخل بگذار.
- Er hat seine Hand in den Kasten hereingesteckt.او دستش را داخل جعبه فرو کرد.
2
etwas (Geld/Arbeit) + in + Akkusativ
وقت، پول یا تلاش زیادی را صرف چیزی کردن (با تأکید بر اینکه این تلاش به داخل یک پروژه یا کار میرود)
- Wir müssen noch viel Energie in dieses Projekt hereinstecken.ما هنوز باید انرژی زیادی را صرف این پروژه کنیم.
- Sie hat all ihr Herzblut in ihre Arbeit hereingesteckt.او تمام وجودش را صرف کارش کرد.