hereinreiten

Aussprache: /hɛˈʁaɪ̯nˌʁaɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: her·ein·rei·ten
فعل

سوار بر اسب وارد شدن (به سمت گوینده یا به داخل مکانی)

Beispiele

  • Er darf auf einem Elefanten ''hereinreiten''.او می‌تواند سوار بر فیل «وارد شود.

Bedeutungen

1 in + Akkusativ

با اسب یا وسیله نقلیه مشابه از بیرون وارد یک فضا (اتاق، ساختمان) شدن.

  • Plötzlich ritt ein Bote in den Burghof herein.ناگهان یک پیک سواره وارد حیاط قلعه شد.
  • Er wollte mit seinem Pferd ins Haus hereinreiten, aber die Tür war zu klein.او می‌خواست با اسبش وارد خانه شود، اما در خیلی کوچک بود.
2 بدون حالت گرامری خاص (معمولاً در مورد قطع کردن بحث)

ناگهانی و با عجله یا با حالتی تهاجمی وارد شدن یا حرف کسی را قطع کردن.

  • Er ritt mit seiner Meinung einfach in die Diskussion herein und ignorierte alle anderen.او با نظرش ناگهان وارد بحث شد و همه را نادیده گرفت.
  • Lass mich ausreden, reite nicht immer so herein!بگذار حرفم را تمام کنم، همیشه اینطور ناگهانی وارد بحث نشو!