hereinrennen
با عجله وارد شدن، هجوم بردن به داخل (فعل)
Beispiele
- Luise und Sophie kamen ''hereingerannt,'' um sich etwas vom Teetisch in die Münder zu stopfen.لویز و سوفی با عجله وارد شدند تا چیزی از میز چای در دهانشان بگذارند.
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
با سرعت و عجله به داخل مکانی (به سمت گوینده یا ناظر) دویدن.
- Plötzlich rannte ein Hund ins Geschäft herein.ناگهان سگی به داخل مغازه دوید.
- Komm schnell herein, es regnet!سریع بیا داخل، باران میبارد!