hereinschneien
از راه رسیدن (ناگهانی و غیرمنتظره)، وارد شدن (به طور ناگهانی)
Beispiele
- Es begann zu schneien, ich lag im Bett und sah die Flocken fallen, ich hatte wohl das Fenster offen gelassen, es ''schneite herein,'' erst wenig, dann immer stärker.شروع به برف باریدن کرد، من در تخت بودم و دانههای برف را میدیدم که میافتادند، احتمالاً پنجره را باز گذاشته بودم، برف به داخل میبارید، اول کم، بعد شدیدتر.
Bedeutungen
1
intransitiv
به صورت ناگهانی و غیرمنتظره وارد شدن یا ظاهر شدن (مانند برف که ناگهان میبارد)
- Er ist einfach so hereingeschneit, ohne anzurufen.او همینطور سرزده آمد، بدون اینکه زنگ بزند.
- Plötzlich schneite ein alter Freund herein.ناگهان یک دوست قدیمی سر و کلهاش پیدا شد.
2
intransitiv
برف به داخل جایی باریدن یا وارد شدن
- Der Schnee schneite durch das offene Fenster herein.برف از پنجره باز به داخل میبارید.
- Es hat die ganze Nacht hereingeschneit.تمام شب برف به داخل میبارید.