Partizip II
افتاده (صفت مفعولی)
معانی و تعاریف hergefallen:
- به طور ناگهانی و با خشونت به کسی یا چیزی حمله کردن؛ یورش بردن (شکل گذشته کامل فعل herfallen).
- با اشتیاق یا حرص زیاد به خوردن یا نوشیدن چیزی پرداختن؛ به شدت شروع کردن به کاری (شکل گذشته کامل فعل herfallen).
جملات نمونه برای hergefallen:
Die wütenden Hunde waren über den Eindringling hergefallen.
سگهای خشمگین به مهاجم یورش برده بودند.
Nachdem die Nachricht vom Bankrott bekannt wurde, waren die Gläubiger über das Vermögen der Firma hergefallen.
پس از انتشار خبر ورشکستگی، طلبکاران به داراییهای شرکت یورش برده بودند.
Nach der langen Fastenzeit waren sie über das Festmahl hergefallen.
پس از روزهداری طولانی، آنها با اشتیاق به ضیافت شام حمله کرده بودند.