herkriegen
به دست آوردن، تهیه کردن، جور کردن
Beispiele
- Wo soll ich denn die Kohle für ein neues Auto ''herkriegen''?پول یک ماشین جدید را از کجا باید تهیه کنم؟
- Und wo ''kriegst'' du auf die Schnelle eine glaubwürdige Entschuldigung ''her''?و تو چطور در این مدت کوتاه یک عذرخواهی قابل قبول جور میکنی؟
- Krieg'' deine Mama ''her'' und wir schnacken ne Runde, wie es weitergeht.مامانت را بیاور اینجا و با هم صحبت کنیم که چطور ادامه دهیم.
- Krieg'' mal nen Zettel ''her'', dann schreib ich das auf.یک کاغذ بیاور تا بنویسم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(غیررسمی) چیزی یا کسی را به دست آوردن یا پیدا کردن، اغلب با کمی تلاش؛ گیر آوردن.
- Wo hast du denn das hergekriegt?این را از کجا گیر آوردی؟
- Ich muss noch ein paar Tickets herkriegen.من باید هنوز چند بلیط گیر بیاورم.
2
Akkusativ
(غیررسمی) کسی را متقاعد کردن یا وادار کردن به آمدن؛ کسی را آوردن.
- Wir müssen ihn irgendwie zur Party herkriegen.ما باید او را به هر طریقی به مهمانی بیاوریم.
- Hast du es geschafft, deine Schwester auch herzukriegen?توانستی خواهرت را هم بیاوری؟