فعل
فرو ریختن، سقوط کردن از بالا
معانی و تعاریف herniederbrechen:
- (به ویژه در مورد بلایای طبیعی، طوفان، قضاوت) فرود آمدن، فرو ریختن، نازل شدن.
جملات نمونه برای herniederbrechen:
„[Anna] schaute unter die morschen Dachbalken, als könnten die augenblicklich auf sie ''herniederbrechen''.“
«[آنا] زیر تیرهای چوبی پوسیده را نگاه کرد، انگار که میتوانستند در هر لحظه بر سر او فرو بریزند.»
Ein heftiger Sturm brach über das Dorf hernieder.
طوفان شدیدی بر سر روستا فرود آمد.
Das Gericht wird über die Schuldigen herniederbrechen.
عدالت بر گناهکاران نازل خواهد شد.