herumalbern
وقت تلف کردن، شوخی کردن، مسخره بازی درآوردن
Beispiele
- Wir waren besoffen, ''haben herumgealbert'' und dann angefangen, uns zu küssen.ما مست بودیم، وقت تلف میکردیم و بعد شروع کردیم به بوسیدن هم.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
به صورت بیهدف و شوخطبعانه وقت گذراندن، مسخرهبازی کردن، لودگی کردن.
- Die Kinder albern im Garten herum.بچهها در باغ مسخرهبازی میکنند.
- Hör auf, so herumzualbern und konzentrier dich!دست از این مسخرهبازی بردار و تمرکز کن!