herumbalgen
کشتی گرفتن، درگیر شدن (به شوخی)
Bedeutungen
1
(intransitiv, oft reflexiv: sich herumbalgen)
به صورت بازیگوشانه و شوخیآمیز با یکدیگر گلاویز شدن یا کشتی گرفتن.
- Die Welpen balgten sich spielerisch im Gras herum.تولهها بازیگوشانه در چمن با هم گلاویز میشدند.
- Nach dem Essen begannen die Jungen, im Wohnzimmer herumzubalgen.بعد از غذا، پسرها شروع کردند به گلاویز شدن در اتاق نشیمن.