herumballern

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌbalɐn/
Wortzerlegung: her·um·bal·lern
فعل

بی‌هدف تیراندازی کردن، شلیک بی‌رویه کردن

Beispiele

  • Als er zwei Mal mit seiner Pistole betrunken ''herumgeballert hatte,'' drohte seine Frau, ihn auf der Stelle zu verlassen.وقتی او دو بار با تپانچه‌اش در حالت مستی بی‌هدف تیراندازی کرده بود، همسرش تهدید کرد که فوراً او را ترک خواهد کرد.

Bedeutungen

1 kein Objekt, intransitiv

(عامیانه) بی‌هدف یا با سر و صدای زیاد تیراندازی کردن، یا به صورت مجازی، با شدت و بی‌فکرانه کاری را انجام دادن.

  • Die Kinder ballerten mit ihren Spielzeugpistolen im Garten herum.بچه‌ها با تفنگ‌های اسباب‌بازی‌شان در باغ بی‌هدف تیراندازی می‌کردند.
  • Er ballert nur so mit Argumenten herum, ohne wirklich zuzuhören.او فقط همین‌طور با استدلال‌ها شلیک می‌کند، بدون اینکه واقعاً گوش دهد.