herumbohren

Aussprache: /hɛˈrʊmˌboːrən/
Wortzerlegung: her·um·boh·ren
فعل

به طور مداوم در چیزی سوراخ کردن؛ پیگیرانه پرسیدن، کاوش کردن

Beispiele

  • Sie taten, als richteten sie all diese Repliken an sich untereinander und nicht an Gerda, die glühend rot ein wenig weiter fort stand und mit ihrem gelben Stock in der Erde ''herumbohrte.آنها طوری رفتار می‌کردند که انگار تمام این پاسخ‌ها را به یکدیگر می‌دهند و نه به گردا، که با گونه‌های گلگون کمی دورتر ایستاده بود و با چوب زردش در زمین سوراخ می‌کرد.

Bedeutungen

1 in + Dativ

سوراخ کردن یا حفاری کردن به صورت بی‌هدف یا زیاد در یک مکان

  • Er bohrte lange in der Wand herum, um das Rohr zu finden.او مدت زیادی در دیوار سوراخ می‌کرد تا لوله را پیدا کند.
  • Hör auf, in der Erde herumzubohren!دست از سوراخ کردن بی‌هدف زمین بردار!
2 in + Dativ / nach + Dativ

(مجازی) کنجکاوی کردن، در مورد چیزی زیاد پرس و جو کردن یا تحقیق کردن

  • Sie bohrte in seiner Vergangenheit herum.او در گذشته‌اش کنجکاوی می‌کرد.
  • Warum bohrst du immer in meinen Angelegenheiten herum?چرا همیشه در کارهای من کنجکاوی می‌کنی؟