herumbosseln
دستکاری کردن، سرهمبندی کردن، با جزئیات کار کردن
Bedeutungen
1
an + Dativ
با چیزی به صورت غیرحرفهای، بیهدف یا با تلاش زیاد و ناموفق ور رفتن، دستکاری کردن یا سعی در تعمیر آن داشتن.
- Er bosselte stundenlang an seinem alten Radio herum, aber es funktionierte immer noch nicht.او ساعتها با رادیوی قدیمیاش ور رفت، اما هنوز کار نمیکرد.
- Sie bosselt gerne an kleinen Projekten herum, auch wenn sie nicht immer perfekt werden.او دوست دارد با پروژههای کوچک ور برود، حتی اگر همیشه عالی از آب درنیایند.