herumbrüllen
با صدای بلند فریاد زدن، با صدای بلند ناسزا گفتن
Bedeutungen
1
intransitiv
با صدای بلند و اغلب بیهدف یا به سمت افراد مختلف داد و فریاد کردن؛ عربده کشیدن
- Er brüllte im Büro herum, weil er mit der Arbeit unzufrieden war.او در اداره داد و فریاد میکرد، چون از کار ناراضی بود.
- Warum musst du immer so laut herumbrüllen? Sprich doch normal!چرا همیشه باید اینقدر بلند داد و فریاد کنی؟ عادی حرف بزن!