herumbrodeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌbʁoːdl̩n/
Wortzerlegung: her·um·bro·deln
فعل

کند پیش رفتن، وقت تلف کردن

Bedeutungen

1 intransitiv

به صورت فیزیکی، قل‌قل کردن یا جوشیدن در اطراف، معمولاً در یک ظرف یا منطقه محدود؛ غلغله کردن (مانند آتشفشان)

  • Im Topf brodelte die Suppe langsam herum.سوپ به آرامی در قابلمه قل‌قل می‌کرد.
  • Der Vulkan brodelt schon seit Tagen herum und könnte bald ausbrechen.آتشفشان روزهاست که غلغله می‌کند و ممکن است به زودی فوران کند.
2 intransitiv

به صورت مجازی، درونی در حال جوش و خروش بودن، بی‌قرار بودن، یا اینکه چیزی در خفا در حال شکل‌گیری و رشد باشد (معمولاً منفی)

  • In ihm brodelte der Zorn schon lange herum, bevor er explodierte.خشم مدت‌ها در درون او در حال جوش و خروش بود، قبل از اینکه منفجر شود.
  • Gerüchte brodelten in der Stadt herum, aber niemand wusste die Wahrheit.شایعات در شهر در حال غلغله بود، اما هیچ‌کس حقیقت را نمی‌دانست.