herumdödeln

Aussprache: /hɛˈrʊmˌdøːdl̩n/
Worttrennung: her·um·dö·deln
فعل

وقت تلف کردن، بی‌هدف گشتن، وقت‌کشی کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بی‌هدف و بدون انگیزه پرسه زدن، وقت تلف کردن یا کاری را به کندی انجام دادن.

  • Anstatt zu lernen, dödelte er den ganzen Tag in der Stadt herum.به جای درس خواندن، او تمام روز را در شهر بی‌هدف گشت و وقت تلف کرد.
  • Wir haben nichts Wichtiges zu tun, also können wir ein bisschen herumdödeln.ما کار مهمی برای انجام دادن نداریم، بنابراین می‌توانیم کمی وقت تلف کنیم.