herumdösen
چرت زدن، لم دادن، بیهدف وقت گذراندن
Beispiele
- Ach, ist das herrlich! Einfach nur so in der Sonne ''herumzudösen'' und nichts zu tun.آه، چقدر لذتبخش است! فقط در آفتاب لم دادن و هیچ کاری نکردن.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
سبک خوابیدن، چرت زدن، اغلب در حالتی آرام یا بیتحرک
- Am Sonntagnachmittag döste er auf dem Sofa herum.یکشنبه بعدازظهر او روی مبل چرت میزد.
- Die Katze döst den ganzen Tag in der Sonne herum.گربه تمام روز زیر آفتاب چرت میزند.
2
(intransitiv)
بدون هدف یا فعالیت پرسه زدن، در حالت بیحالی یا بیتفاوتی
- Er döst lieber herum, als seine Hausaufgaben zu machen.او ترجیح میدهد ول بچرخد تا تکالیفش را انجام دهد.
- Die Jugendlichen dösten am Strand herum.نوجوانان در ساحل پرسه میزدند.