herumdeuteln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌdɔɪ̯tl̩n/
Wortzerlegung: her·um·deu·teln
فعل

به شکلی اغراق‌آمیز به دنبال درک وسعت یا اهمیت چیزی بودن؛ طفره رفتن؛ حاشیه‌روی کردن

Beispiele

  • […] Gerade aus liberaler Sicht gibt es nichts ''herumzudeuteln:'' Eritrea ist eines der letzten kommunistischen Gebilde.از دیدگاه لیبرال هیچ چیز برای حاشیه‌روی وجود ندارد: اریتره یکی از آخرین ساختارهای کمونیستی است.

Bedeutungen

1 an + Dativ

چیزی را بیش از حد یا به صورت غیرضروری تفسیر کردن، به جزئیات بی‌اهمیت پرداختن و موشکافی کردن (اغلب با لحنی انتقادی)

  • Man sollte nicht so lange an jedem Wort herumdeuteln.نباید اینقدر روی هر کلمه موشکافی کرد.
  • Er deutelt immer an den Aussagen anderer herum, anstatt zuzuhören.او همیشه به جای گوش دادن، اظهارات دیگران را بیش از حد تفسیر می‌کند.