herumdoktern
سرهمبندی کردن، دستکاری کردن (به صورت غیرحرفهای)، وقت تلف کردن با درمانهای بیاثر
Bedeutungen
1
an + Dativ
بدون دانش یا مهارت کافی، سعی در درمان کردن یک بیماری یا حل یک مشکل کردن، که اغلب نتیجهای ندارد یا وضعیت را بدتر میکند.
- Er doktert schon seit Wochen an seinem alten Auto herum, aber es fährt immer noch nicht.او هفتههاست که ماشین قدیمیاش را دستکاری میکند، اما هنوز هم راه نمیافتد.
- Statt zum Arzt zu gehen, doktert sie lieber selbst an ihren Symptomen herum.او به جای رفتن به دکتر، ترجیح میدهد خودش علائمش را سرسری درمان کند.