herumexperimentieren
آزمایش کردنهای مکرر، دست و پنجه نرم کردن با آزمایشها
Beispiele
- […] Bei der Vorstellung, mit dem Planeten ''herumzuexperimentieren,'' wittert so mancher wissenschaftliche Hybris – und sorgt sich um unerwünschte Nebenwirkungen.با تصور دستکاری سیاره، بسیاری ترس از غرور علمی را احساس میکنند و نگران عوارض ناخواسته هستند.
Bedeutungen
1
mit + Dativ
چیزهای مختلف را امتحان کردن، اغلب بدون برنامه مشخص، برای دیدن نتیجه یا یادگیری.
- Er experimentiert gerne mit neuen Rezepten herum, um den perfekten Geschmack zu finden.او دوست دارد با دستور پختهای جدید ور برود تا طعم عالی را پیدا کند.
- Hör auf, mit dem Computer herumzuexperimentieren, sonst geht er noch kaputt!دست از ور رفتن با کامپیوتر بردار، وگرنه خراب میشود!