herumfahren

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌfaːʁn̩/
Wortzerlegung: her·um·fah·ren
فعل

گشتن با وسیله نقلیه، رانندگی کردن این طرف و آن طرف

Beispiele

  • Im Gürtel selbst kann jeder frei ''herumfahren'', aber ihre Viertel hüten die Leute eifersüchtiger.در خود منطقه کمربند، هر کسی می‌تواند آزادانه گشت بزند، اما مردم با حسادت از محله‌های خود محافظت می‌کنند.

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

با وسیله نقلیه در یک منطقه مشخص بدون مقصد خاصی حرکت کردن یا گشت زدن.

  • Wir sind den ganzen Nachmittag in der Stadt herumgefahren.ما تمام بعدازظهر را در شهر گشت زدیم.
  • Er fährt gerne am Wochenende mit seinem Motorrad herum.او دوست دارد آخر هفته‌ها با موتورسیکلتش گشت بزند.
2 um + Akkusativ

(مجازی) در مورد یک موضوع یا ایده به طور غیرمستقیم صحبت کردن، طفره رفتن.

  • Hör auf, um den heißen Brei herumzufahren und sag, was du wirklich denkst!دست از حاشیه رفتن بردار و بگو واقعاً چه فکری می‌کنی!
  • Er fuhr lange um das Thema herum, bevor er zur Sache kam.او مدت زیادی دور موضوع چرخید قبل از اینکه به اصل مطلب بپردازد.