herumfingern
با انگشتان ور رفتن، دست زدن (معمولاً با کنجکاوی یا بیدقتی)
Beispiele
- Sie lächelte und ''fingerte'' an ihrem grauen Dutt auf dem Hinterkopf ''herum.او لبخندی زد و با انگشتانش به کلاف موی خاکستریاش روی پشت سرش ور رفت.
Bedeutungen
1
an + Dativ
با انگشتان به چیزی دست زدن، ور رفتن یا آن را دستکاری کردن، معمولاً بدون هدف خاص یا با بیدقتی
- Hör auf, an dem Gerät herumzufingern!دست از ور رفتن با دستگاه بردار!
- Sie fingerte nervös an ihrer Kette herum.او با عصبانیت با گردنبندش ور میرفت.
2
um + Akkusativ
(مجازی) به طور غیرمستقیم، با احتیاط یا طفرهآمیز به موضوعی پرداختن یا از آن دوری کردن
- Er fingerte lange um das eigentliche Thema herum.او مدت زیادی دور موضوع اصلی ور میرفت/طفره میرفت.
- Anstatt direkt zu reden, fingert sie immer herum.به جای اینکه مستقیم حرف بزند، همیشه طفره میرود.