herumfingern

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌfɪŋɐn/
Wortzerlegung: her·um·fin·gern
فعل

با انگشتان ور رفتن، دست زدن (معمولاً با کنجکاوی یا بی‌دقتی)

Beispiele

  • Sie lächelte und ''fingerte'' an ihrem grauen Dutt auf dem Hinterkopf ''herum.او لبخندی زد و با انگشتانش به کلاف موی خاکستری‌اش روی پشت سرش ور رفت.

Bedeutungen

1 an + Dativ

با انگشتان به چیزی دست زدن، ور رفتن یا آن را دستکاری کردن، معمولاً بدون هدف خاص یا با بی‌دقتی

  • Hör auf, an dem Gerät herumzufingern!دست از ور رفتن با دستگاه بردار!
  • Sie fingerte nervös an ihrer Kette herum.او با عصبانیت با گردنبندش ور می‌رفت.
2 um + Akkusativ

(مجازی) به طور غیرمستقیم، با احتیاط یا طفره‌آمیز به موضوعی پرداختن یا از آن دوری کردن

  • Er fingerte lange um das eigentliche Thema herum.او مدت زیادی دور موضوع اصلی ور می‌رفت/طفره می‌رفت.
  • Anstatt direkt zu reden, fingert sie immer herum.به جای اینکه مستقیم حرف بزند، همیشه طفره می‌رود.