herumflankieren
بیقرار/بیهدف از مکانی به مکان دیگر رفتن؛ در اطراف چیزی گشت زدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (den Ball)
(عمدتاً در فوتبال) توپ را از کنارههای زمین به سمت مرکز یا دروازه حریف فرستادن، اغلب به صورت مکرر یا بیهدف.
- Die Spieler flankierten den Ball immer wieder in den Strafraum.بازیکنان توپ را بارها و بارها به محوطه جریمه سانتر میکردند.
- Er versuchte, den Ball von der rechten Seite herumzuflankieren.او سعی کرد توپ را از سمت راست به اطراف سانتر کند.
2
(intransitiv)
(مجازی، کمتر رایج) به اطراف پرسه زدن، اغلب با هدف جلب توجه یا بدون هدف مشخص.
- Er flankierte den ganzen Abend um sie herum, um ihre Aufmerksamkeit zu erregen.او تمام شب دور او پرسه میزد تا توجهش را جلب کند.
- Die Jugendlichen flankierten ziellos in der Stadt herum.جوانان بیهدف در شهر پرسه میزدند.