herumfragen
پرسوجو کردن، از این و آن پرسیدن
Bedeutungen
1
intransitiv / im Bekanntenkreis herumfragen / nach + Dativ
در میان دوستان، آشنایان یا محافل مختلف برای یافتن اطلاعات یا پاسخ از افراد مختلف پرسوجو کردن
- Ich habe überall herumgefragt, aber niemand kennt diese Adresse.من از این و آن پرسوجو کردم، اما هیچکس این آدرس را نمیشناسد.
- Du solltest im Freundeskreis herumfragen, ob jemand eine Wohnung vermietet.باید در میان دوستانت پرسوجو کنی که آیا کسی آپارتمانی برای اجاره دارد یا نه.