herumgammeln
وقت تلف کردن، ول گشتن، بیکار چرخیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بدون هدف خاصی پرسه زدن یا وقت گذراندن، بیکار بودن (عامیانه).
- Er gammelte den ganzen Nachmittag auf der Straße herum.او تمام بعد از ظهر را در خیابان ول گشت.
- Statt zu lernen, gammeln die Jugendlichen nur herum.به جای درس خواندن، جوانان فقط بیکار میچرخند.