herumdudeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌduːdl̩n/
Worttrennung: her·um·du·deln
فعل

ساز زدن بی‌هدف، نواختن بی‌قاعده موسیقی، وقت تلف کردن با موسیقی

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بی‌هدف و بدون تمرکز آهنگی را نواختن یا زمزمه کردن، وقت تلف کردن با موسیقی.

  • Er dudelte den ganzen Nachmittag auf seiner Gitarre herum.او تمام بعدازظهر را با گیتارش بی‌هدف صدا درآورد.
  • Hör auf, so rumzududeln, das ist ja furchtbar!بس کن اینطور بی‌هدف نواختن را، واقعاً وحشتناک است!