herumdudeln
ساز زدن بیهدف، نواختن بیقاعده موسیقی، وقت تلف کردن با موسیقی
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بیهدف و بدون تمرکز آهنگی را نواختن یا زمزمه کردن، وقت تلف کردن با موسیقی.
- Er dudelte den ganzen Nachmittag auf seiner Gitarre herum.او تمام بعدازظهر را با گیتارش بیهدف صدا درآورد.
- Hör auf, so rumzududeln, das ist ja furchtbar!بس کن اینطور بیهدف نواختن را، واقعاً وحشتناک است!