herumgeistern

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌɡaɪ̯stɐn/
Worttrennung: her·um·geis·tern
فعل

در اطراف گشتن (مانند روح)، شایع بودن، در گردش بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

مانند روح یا شبح پرسه زدن، در اطراف چرخیدن (معمولاً در مکان‌های خاص یا در شب).

  • Man sagt, dass es in diesem alten Haus spukt und Geister herumgeistern.می‌گویند که در این خانه قدیمی ارواح سرگردان هستند و اشباح در اطراف می‌گردند.
  • Die Legende besagt, dass die Seele des alten Königs noch immer im Schloss herumgeistert.افسانه می‌گوید که روح پادشاه پیر هنوز در قلعه پرسه می‌زند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

در ذهن چرخیدن، فکر را مشغول کردن (ایده، شایعه، خاطره)؛ مدام به چیزی فکر کردن.

  • Diese Idee geistert schon seit Wochen in meinem Kopf herum.این ایده هفته‌هاست که در ذهنم می‌چرخد.
  • Die Nachricht von der Entlassung geisterte in der Firma herum.خبر اخراج در شرکت شایع شده بود.