herumgeistern
در اطراف گشتن (مانند روح)، شایع بودن، در گردش بودن
Bedeutungen
1
ohne Objekt
مانند روح یا شبح پرسه زدن، در اطراف چرخیدن (معمولاً در مکانهای خاص)
- Im alten Schloss soll ein Geist herumgeistern.گفته میشود در قلعه قدیمی روحی پرسه میزند.
- Die Katze geisterte nachts im Garten herum und suchte Mäuse.گربه شبها در باغ پرسه میزد و به دنبال موش میگشت.
2
ohne Objekt
در ذهن چرخیدن، فکر را مشغول کردن (ایده، شایعه، خاطره)
- Diese Idee geistert schon lange in meinem Kopf herum.این ایده مدتهاست در ذهن من میچرخد.
- Es geistert das Gerücht herum, dass die Firma geschlossen wird.شایعهای پخش شده که شرکت تعطیل خواهد شد.