herumgeistern

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌɡaɪ̯stɐn/
Wortzerlegung: her·um·geis·tern
فعل

در اطراف گشتن (مانند روح)، شایع بودن، در گردش بودن

Bedeutungen

1 ohne Objekt

مانند روح یا شبح پرسه زدن، در اطراف چرخیدن (معمولاً در مکان‌های خاص)

  • Im alten Schloss soll ein Geist herumgeistern.گفته می‌شود در قلعه قدیمی روحی پرسه می‌زند.
  • Die Katze geisterte nachts im Garten herum und suchte Mäuse.گربه شب‌ها در باغ پرسه می‌زد و به دنبال موش می‌گشت.
2 ohne Objekt

در ذهن چرخیدن، فکر را مشغول کردن (ایده، شایعه، خاطره)

  • Diese Idee geistert schon lange in meinem Kopf herum.این ایده مدت‌هاست در ذهن من می‌چرخد.
  • Es geistert das Gerücht herum, dass die Firma geschlossen wird.شایعه‌ای پخش شده که شرکت تعطیل خواهد شد.