herumschnüffeln
کنجکاوی کردن، سرک کشیدن، فضولی کردن
Bedeutungen
1
ohne Objekt
با بینی به اطراف بو کشیدن، معمولاً در جستجوی چیزی (مانند حیوانات).
- Der Hund schnüffelte im Garten herum.سگ در باغ بو میکشید.
- Sie sah, wie die Katze am Mülleimer herumschnüffelte.او دید که گربه کنار سطل زباله بو میکشد.
2
in + Dativ
به طور پنهانی و کنجکاوانه در امور دیگران دخالت کردن، فضولی کردن، سرک کشیدن (با بار منفی).
- Hör auf, in meinen Sachen herumzuschnüffeln!دست از فضولی کردن در وسایلم بردار!
- Sie schnüffelte in den Unterlagen ihres Kollegen herum.او در مدارک همکارش سرک میکشید.