herumschnüffeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌʃnʏfl̩n/
Worttrennung: her·um·schnüf·feln
فعل

کنجکاوی کردن، سرک کشیدن، فضولی کردن

Bedeutungen

1 ohne Objekt

با بینی به اطراف بو کشیدن، معمولاً در جستجوی چیزی (مانند حیوانات).

  • Der Hund schnüffelte im Garten herum.سگ در باغ بو می‌کشید.
  • Sie sah, wie die Katze am Mülleimer herumschnüffelte.او دید که گربه کنار سطل زباله بو می‌کشد.
2 in + Dativ

به طور پنهانی و کنجکاوانه در امور دیگران دخالت کردن، فضولی کردن، سرک کشیدن (با بار منفی).

  • Hör auf, in meinen Sachen herumzuschnüffeln!دست از فضولی کردن در وسایلم بردار!
  • Sie schnüffelte in den Unterlagen ihres Kollegen herum.او در مدارک همکارش سرک می‌کشید.