herumwälzen
خود را غلتاندن، پهلو به پهلو شدن، به این طرف و آن طرف چرخیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas herumwälzen)
چیزی را به اطراف غلتاندن یا چرخاندن (فیزیکی).
- Er wälzte den schweren Stein den Hügel hinunter.او سنگ سنگین را از تپه به پایین غلتاند.
- Die Kinder wälzten die Erde herum, um einen Tunnel zu graben.بچهها خاک را به اطراف غلتاندند تا تونل حفر کنند.
2
sich (Akkusativ) (sich herumwälzen)
(sich herumwälzen) در رختخواب یا روی زمین به این سو و آن سو غلتیدن، اغلب به دلیل بیقراری یا درد.
- Er wälzte sich die ganze Nacht im Bett hin und her.او تمام شب را در تخت به این سو و آن سو غلتید.
- Nach der Operation wälzte sie sich vor Schmerzen herum.پس از عمل جراحی، او از درد به خود میپیچید.
3
sich + in/mit + Dativ
(sich herumwälzen) به طور مداوم و طولانی درباره یک موضوع یا مشکل فکر کردن، آن را بررسی کردن (مجازی).
- Er wälzte die Entscheidung tagelang in seinem Kopf herum.او روزها در ذهنش با این تصمیم کلنجار میرفت.
- Sie wälzte sich mit dem Problem herum, ohne eine Lösung zu finden.او با مشکل دست و پنجه نرم میکرد بدون اینکه راه حلی پیدا کند.