herumwälzen

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌvɛlt͡sn̩/
Worttrennung: her·um·wäl·zen
فعل

خود را غلتاندن، پهلو به پهلو شدن، به این طرف و آن طرف چرخیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas herumwälzen)

چیزی را به اطراف غلتاندن یا چرخاندن (فیزیکی).

  • Er wälzte den schweren Stein den Hügel hinunter.او سنگ سنگین را از تپه به پایین غلتاند.
  • Die Kinder wälzten die Erde herum, um einen Tunnel zu graben.بچه‌ها خاک را به اطراف غلتاندند تا تونل حفر کنند.
2 sich (Akkusativ) (sich herumwälzen)

(sich herumwälzen) در رختخواب یا روی زمین به این سو و آن سو غلتیدن، اغلب به دلیل بی‌قراری یا درد.

  • Er wälzte sich die ganze Nacht im Bett hin und her.او تمام شب را در تخت به این سو و آن سو غلتید.
  • Nach der Operation wälzte sie sich vor Schmerzen herum.پس از عمل جراحی، او از درد به خود می‌پیچید.
3 sich + in/mit + Dativ

(sich herumwälzen) به طور مداوم و طولانی درباره یک موضوع یا مشکل فکر کردن، آن را بررسی کردن (مجازی).

  • Er wälzte die Entscheidung tagelang in seinem Kopf herum.او روزها در ذهنش با این تصمیم کلنجار می‌رفت.
  • Sie wälzte sich mit dem Problem herum, ohne eine Lösung zu finden.او با مشکل دست و پنجه نرم می‌کرد بدون اینکه راه حلی پیدا کند.