herumwirbeln
به دور خود چرخیدن، چرخاندن
Bedeutungen
1
intransitiv / Akkusativ
به سرعت در دایره چرخیدن یا چیزی را به سرعت چرخاندن؛ گردباد کردن، به اطراف پراکنده کردن.
- Der Staub wirbelte in der Luft herum.گرد و غبار در هوا به سرعت میچرخید.
- Die Kinder wirbelten lachend im Kreis herum.بچهها با خنده در دایره به سرعت میچرخیدند.