herumwerfen

Aussprache: /ˌhɛˈrʊmˌvɛrfən/
Worttrennung: her·um·wer·fen
فعل

پخش و پرت کردن, غلت زدن ناآرام

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas herumwerfen)

اشیای مختلف را به هر طرف پرت کردن و نامرتب پخش ساختن.

  • Er warf seine Sachen wütend herum.او وسایلش را با عصبانیت به اطراف پرت کرد.
  • Die Kinder warfen die Spielsachen im Zimmer herum.بچه‌ها اسباب‌بازی‌ها را در اتاق به اطراف پرت کردند.
2 sich (+ in + Dativ)

در تختخواب از این سو به آن سو غلت زدن و بی‌قرار بودن.

  • Er warf sich unruhig im Bett herum.او بی‌قرار در تختخواب از این سو به آن سو می‌غلتید.
  • Sie warf sich in ihrem Kummer auf dem Sofa herum.او در اندوهش روی مبل از این سو به آن سو می‌غلتید.
3 mit + Dativ (herumwerfen)

اصطلاحات تخصصی یا اتهامات را بی‌پروا و بی‌فکر به کار بردن.

  • Er wirft gern mit Fachbegriffen herum, um wichtig zu erscheinen.او دوست دارد برای مهم به نظر رسیدن، اصطلاحات تخصصی را به کار ببرد.
  • Man sollte nicht leichtfertig mit solchen Anschuldigungen herumwerfen.نباید به راحتی اتهامات این‌چنینی را مطرح کرد.