herumgingen
آنها میگشتند/قدم میزدند
Bedeutungen
1
توصیف حرکت یا گشت و گذار در یک منطقه یا اطراف یک مکان خاص، اغلب با بار معنایی کنجکاوی، جستجو یا نظارت.
- Die Ermittler gingen stundenlang um das Tatort herum, um jedes Detail zu erfassen.بازرسان ساعتها اطراف صحنه جرم را گشتند تا هر جزئیاتی را ثبت کنند.
- Die Touristen gingen neugierig durch die engen Gassen der Altstadt herum.گردشگران با کنجکاوی در کوچههای تنگ شهر قدیمی پرسه زدند.