herumgondeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌɡɔndl̩n/
Wortzerlegung: her·um·gon·deln
فعل

ول گشتن، بی‌هدف گشتن (با وسیله نقلیه)

Bedeutungen

1 بدون مفعول مستقیم

بدون هدف خاصی با وسیله نقلیه (ماشین، دوچرخه، قایق) گشت و گذار کردن یا پرسه زدن.

  • Am Wochenende gondeln wir gerne mit dem Fahrrad herum.آخر هفته‌ها دوست داریم با دوچرخه گشت و گذار کنیم.
  • Er gondelte stundenlang in der Stadt herum, ohne ein Ziel zu haben.او ساعت‌ها بدون هیچ هدفی در شهر پرسه می‌زد.