herumgucken
نگاه کردن به اطراف، سرک کشیدن
Bedeutungen
1
بدون مفعول مستقیم
به اطراف نگاه کردن، برای دیدن چیزی یا کنجکاوی.
- Sie guckte neugierig im Laden herum.او کنجکاوانه در مغازه سرک میکشید.
- Bevor er eintrat, guckte er erst einmal vorsichtig herum.قبل از اینکه وارد شود، ابتدا با احتیاط اطراف را نگاه کرد.