herumgucken

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌɡʊkn̩/
Wortzerlegung: her·um·gu·cken
فعل

نگاه کردن به اطراف، سرک کشیدن

Bedeutungen

1 بدون مفعول مستقیم

به اطراف نگاه کردن، برای دیدن چیزی یا کنجکاوی.

  • Sie guckte neugierig im Laden herum.او کنجکاوانه در مغازه سرک می‌کشید.
  • Bevor er eintrat, guckte er erst einmal vorsichtig herum.قبل از اینکه وارد شود، ابتدا با احتیاط اطراف را نگاه کرد.