herumhetzen
وادار کردن به دویدن از این سو به آن سو، به این طرف و آن طرف دواندن، آزار دادن و به ستوه آوردن
Beispiele
- Sechs Stiere ''wurden'' durch Menschen und Hunde so lange auf dem Markte ''herumgehetzt,'' bis sie wütend und später müde wurden.شش گاو نر توسط انسانها و سگها آنقدر در میدان به این طرف و آن طرف دوانده شدند تا خشمگین و سپس خسته شدند.
Bedeutungen
1
sich (reflexiv)
(خود) اینور و آنور دویدن، عجله کردن (برای انجام کاری)
- Sie hetzt sich den ganzen Tag herum, um alles zu schaffen.او تمام روز اینور و آنور میدود تا همه چیز را انجام دهد.
- Ich muss mich nicht so herumhetzen.من لازم نیست اینقدر عجله کنم.
2
Akkusativ
(کسی را) به عجله واداشتن، تحت فشار قرار دادن
- Der Chef hetzt seine Mitarbeiter herum.رئیس کارمندانش را به عجله واداشته است.
- Lass dich nicht so herumhetzen!اجازه نده اینقدر بهت فشار بیارن!